أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

189

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

از ان شروع در رياضت كند اما دلك استرداد دلك استرداد دلكى بود كه بعد از رياضت واقع شود و از براى تحليل بقاياى فضولى كه آن را رياضت نبرده باشد و اين دلك را دلك مسكن گويند كه دفع اعياى حاصل از رياضت مىكند و اين دلك استرداد بر عكس دلك استعداد بود يعنى در ان ابتداء از دلك صلب كنند و مرتبه‌مرتبه بدلك لين درآيند و بايد كه اين دلك در اكثر اوقات با دهن بود و بايد كه البته درين دلك اختتام آن بصلابت و جساوت نكنند كه بسبب آن جساوت در جلد پديد آيد و بايد كه منع كنند آن را از صبيان كه دلك در صبيان مانع بود از نشو و ضرر آن دلك در بالغان كمتر بود و اگر در دلك خطرى واقع شود و آن مائل بصلابت بود از آنكه مائل بلين بود از جهت آنكه تحليل شديد اسهل بود از روى تلافى از اعداد بدن مر دلك لين را از براى قبول فساد با آنكه دلك صلب و خشن وقتى كه افراط در ان واقع شود در اعضاى صبيان منع كند ايشان را از نشو و زود بود كه بعد از وقت دلك و شرائط سخن گفته شود آن لكن مراد درين وقت بيان دلك استراد بود و آن فى الحقيقت جزؤ اخير رياضت بود و آن ابتداء بتدهين بايد كردن و به قوت بايد كه عمل كنند بعد از ان ميل كنند باعتدال و قطع آن را بصلابت نكنند بلكه بلينت بكنند و بهتر اوضاع آن آن بود كه به اجتماع دستهاى بسيار بود و واجب بود كه مدلوك اعضا و مدلوك خود را بپوشاند بعد از دلك تا آنكه بقيت فضول او بتحليل رود و اسفاض فضول شود و ديگر فراگيرد قماطى را در اعضا بگذارند و بپوشند بدنار و نفس خود را در اندرون خود نگهدارند چندانكه ممكن بود خاصة يا از جاى عضل عطبته و عضل بطن را راست گرداند و باز بگرداند عضل بطن را اندك‌اندك تا نفس خود قائم كند و در ميان دلك باسترداد چند قدم به راه بروند بعد از ان به پشت بخوابند و پايهاى خود را با پاى رفيق مشبك كنند و انگشتانى كه در امر رياضت قوىحال و چالاك باشند استعمال حصر نفس هم مىكند بعد از دلك و تشبك و در اثناى رياضت هم استعمال حصر نفس كرده‌اند و گاه بود كه دلك استمداد اوسط رياضت به عمل آورند بعد از ان قطع دلك كنند و باز برياضت شروع كنند اگر مراد ايشان تطويل امر رياضت بود و درين دلك وسطى حاجت بدلك كثير نبود اگر اراده استرداد برياضت باشد و اين حالت سهل بود و در ايشان نكابتى پديد نمىشود بايد كه تدلك بدهن نكند مگر آنكه بعد از رياضت اعيا ببايد بعد از ان تمريخ كند بدهن تمريخ يعنى بدهن لين بر وجهى كه وصف كرده شود و اگر احتباس بپوستى كنى زياده در دلك صلب بايد كه بدلك لين شود تا موافق اعتدال شود و گاه باشد كه منتفع شوند بدلك و غمز شديد در وقت كه بدن را بتجفيف كند و منع رطوبت كند از سيلان بجانب مفاصل فصل پنجم در استحمام بدانكه كسانى را كه ايشان شيوه رياضت و دلك بود احتياج بحمام محلل ندارند مگر به قدر آنكه بشره ايشان برآيد و احمرار پيدا كند و بعد از ان بيدرنگ از حمام بيرون آيند تا بايشان تحليل درنيامد چراكه بدن ايشان بقى بود پس وقتى كه بدن ايشان از حمام كسب رطوبتى لطيف گردد ديگر نبايد كه درنگ در حمام بنمايد تا در ايشان تحليل درآيد پس هرگاه كه شروع در تحليل شود بايد كه خروج اختيار كنند و بايد كه هواى حمام را تر سازند برش آب در فش حمام به اب عذب و در حوالى خود و زود خود را بشويند و بيرون آيند و مبادرت در درنگ ننمايند در حالتى كه مرتاض باشند و همچنين جميع مستحمين را واجب بود كه بتدريج در حمام درآيند و مقيم بيت حار نشوند مگر به قدر تحمير بشره و شروع در كرب بعد از ان بيرون آيند و استراحت نمايند بعد از آنكه استعداد قبول غذا در بدن ايشان پديد شده باشد و استراحت از براى تحليل فضول كرده باشند و اعداد بدن از براى غذا يا احتراز از ضعف و از سببى كه قوى بود از براى حمى سدى و عفونى و اگر اراده فربهى دارد بايد كه اول غذا خورد بعد از ان بحمام رود اگر از حدوث سده ايمن بود و اگر قصد استظهار كند بايد كه سكنجبين خورد و اگر سردمزاج بود استعمال فوتنجى كند و فلافلى و اما كسى كه اراده تحليل و تهزيل كرده باشد كه استحمام بنهار رجوع كند و در حمام بسيار بشيند اما از براى حفظ صحت بايد كه هضم معدى تمام شود بعد از ان داخل حمام شوند بعد از هضم ما فى المعده و ما فى الكبد و اگر خوف ثوران مرار داشته باشد بسبب تناول اشياء حريفه يا حاده رقيقه بايد كه فراگيرد پيش از حمام چيزى لطيف حامض مثل شربتى باب ليمو يا سكنجبين و تناول كند و بعد از ان بحمام رود و اما اگر حارمزاج و صفراوى بود بايد كه چيزهاى لطيف بخورد و تربيت حار داخل نشود الا همان چيز مستفرغ در آب يا فاكهه يا گل آب و در حمام محافظت كند خود را كه چيزى كه بارد بالفعل بود نخورند در حمام و نه در وقت بيرون آمدن از حمام از جهت آنكه درين